
یک جای قلب آدم بدجور می گیرد وقتی بفهمی برای بعضی آن قدرها محترم نبوده ای. وقتی خودشان را به زحمت نیندازند یعنی برایشان آن قدرها محترم نبوده ای. نه حتی آن قدر که به خود زحمت رودربایستی بدهند. بدجور می گیرد. انگار که بدون «اِهِم» گفتنی شلوارشان را بکشند پایین و کون لخت شان را به نمایش بگذارند.
شاید نباید فکر کنم که اگر فلان کسک بودم هم همین رفتار شاملم میشد یا نه. ولی چرا نباید فکر کنم. منصفانه نیست که چون عشوه در کارم نیست و نیشم تا بناگوش باز است و مثل شما سیاستمدارانه عاقل به نظر نمی رسم، بتوانید بی مهابا چهره ی بی احساس تان را نشانم دهید.
سرم را پایین آوردم که بی ادعایی ام ثابت شود، بارم کردید. به خدا قسم که از این به بعد سرم را بالا می گیرم. منتظر هیچ کس هم نمی مانم. یکهو به خودتان می آیید می بینید سایه ام هم اطرافتان نیست! این طوری لااقل به خودم و آن چیزهای اندکی که باقی مانده شک نمی کنم.