تبليغاتX
Air
 

 

 

بزرگ شدن برا من یه حس اجباریه که مجبورم دچارش شم، وقتی نه می تونم قهر کنم نه گریه نه حتی قایم شم.

امروز احساس می کردم 39 سالمه. که خوشبختانه زیاد طول نکشید.

 

 

 

 

از همان اول انگار که تصمیم گرفته باشم روز تولد برایم was a big deal! . اینکه روز تولد دوستان، اطرافیان یادم بماند و آنها هم روز تولد مرا یادشان نرود. توی کتم نمی رود که به خاطر گرفتاری های 364 روز دیگر سال این یک روز فراموش شود. این پسر یک زمانی رویه ی دوست داشتنیی در پیش گرفته بود که من پنهانی پیش خودم تحسینش می کردم. با یک نوشته روز تولد دوستانش را ماندگار می کرد. به خاطر همان یکباری هم که برای من هم این کار را کردی ممنونم آیدین. هومم، دروغ چرا خودم هم خوب می دانم این ها را برای این اینجا می نویسم که چند نفری که توقع نداشتم یادشان رفت یکی از وسایل متعدد ارتباطی را انتخاب کرده و این روز (خب به هر حال) نه چندان ویژه را برای دلخوشی دوستشان به یاد بیاورند. من هم مثل بچه ها چون می دانم اینجا را می خوانند می آیم اینجا می نویسم. قرار بود به روی خودم نیاورم و اگر یکهو یادشان افتاد و خواستند عذرخواهی کنند با لبخند بگویم اوه معلوم است که مهم نیست! ولی خب هست. چرا بیخود با خودم کلنجار بروم. من اینم. بعضی دیتِیل ها برایم نقش عناصر حیاتی را بازی می کنند. حالا اگر نمی خواهید دوستی مان کم کم روی سراشیبی سر بخورد پایین، سال بعد حواستان را بیشتر جمع کنید. خواهشم هم این است که مثل همیشه عاقل و خوب باشید و این را یک اولتیماتوم به حساب نیاورید. فقط خواستم با انشایی کودکانه خودم را بهتر شناسانده باشم .

 

 

 

 

با دگران در گلشن نوشی مِی

من ز فراغت

ناله کنم

تا

کِی

 

 

 

 

همین طوری

 

-  آدما ذاتن حریصن. مگه اینکه پدر و مادرت باشن.

-  فکر کن وسط بازی بفهمی هیچ کس برات چش نذاشته بوده.

-  سرعت رشدم زیاد شده. گمونم مال این همه کودیه که پام ریخته.

- Knock me out جدن محشره.  طرز خوندن این دختره و آهنگش منظورمه. زیاد دقت نمی کنم چی میگه. (چرا، دروغ گفتم. دقت می کنم)

- جدی میگم، بعضی آدما حتی درمورد آدمایی که دور خودشون دارنم حریصن. حاضر نیستن اونا رو با کسی تقسیم کنن. اینا همونایی ن که بیشتر از همه از تنهایی می ترسن.

-  دلم یه جفت چشم بی غرض می خواد.

-  این LOST ازون سریالایی یه که راحت میشه مسخره شو ساخت. همین اول کار کلی ایده دارم براش.

-  با اینکه منتظرتم، اصرار نمی کنم بیای. می ذارم هر وقت خودت خواستی. عینهو بارون.

-  برم بخوابم.

 

 

 

 

 

 

 

 پنجره را باز می کنم.

 بوی تند عشق آدم های دیگر به هم توی صورتم می خورد.

 پنجره را می بندم.

 به جوانیم و آرشیو موسیقی ام و موهایم که که حالا روی گردنم سر می خورند دل خوش می کنم.

 و تا پایان روز این پروسه دوازده بار تکرار می شود.