تبليغاتX
Air




Y'know I think that even if you've had a relationship with someone, or let's say, especially if you've had a relationship with someone and you try to become friends afterwards, it's very difficult. Isn't this? It's hard. Because, you know each other so well, you know all of each others tricks. It's like two magicians, trying to entertain each other. The one goes, "Look, a rabbit". The other goes, "So? ... I believe this is your card".

Jerry Seinfeld










اگر حتی برای یک روز پسر بودم، حتمن ایستاده شاشیدن بعد از مستی را امتحان می کردم.
احتمالن وسایلم را که برای اولین بار در زندگی ام در یک ساک جا میشد بر می داشتم و راهی جاده می شدم و اگر بخت یارم بود، شب را در آغوش جنگل می گذراندم.
مادرم را از اینکه بی شاعبه و در عین حال سرکشانه دوستش دارم سرمست می کردم و پدرم را نا امیدانه امیدوار نگه می داشتم.
دوست های پسری داشتم که بی آنکه مجبور به توضیح جزئیات به همدیگر شویم حرف هم را میفهمیدیم.
یک روزه عاشق می شدم.
دیگر واقعن این قدرت در چنگم بود که فلان چیز و بهمان چیز را به تخم مبارک حواله دهم.
و هزاران کار دیگر، که احتمالن چون هنوز دخترم و خوابم هم گرفته از بازگو کردنشان معذورم.





امروز خدا را
به درخت لخت روبروی خانه قسم دادم
که آرزو هایم را برآورده کند.






محترم تر می شوید برایم
اگر قبل از خُرد کردن چیزی که معتقد به خُرد کردنش هستید، ارزشمند بودنش را برای دیگری هم کَمکی در نظر بگیرید.







اصلن تمام نعمت های خدا برای این خلق شده اند که به آدم حس آدم بودن بدهند. شاید باورت نشود اما یکی از نسبتن مهم های شان، باز کردن  ِبی دغدغه ی قوطی آبجو ست.







Patti Smith - Fireflies (listen)


I been walking
wherefore am I walking
I been walking

If you see me walking
a-walking a-walking
if you see me walking

Don't avert your eyes
don't turn away
don't turn away
I'm coming to you
oh-oh oh oh
oh-oh oh to you

Living in steps
till I can rest
living in steps
till I'm blessed by you

I and I alone
can but do for you
to twist in my hand
the thorn of thy youth
to draw thy seed
to turn in birth
thy sighs
(living in steps)
thy moans
till we can rest
living in steps
till I'm by you

all I ever wanted

I and I alone
I will wash your feet
and dry them with my hair
I will give to you
every other tear
thy breath thy spear
thy season of mirth
seven steps
until I can rest
seven steps
til I am blessed by you
all I ever wanted
I wanted I wanted
all I ever wanted
I wanted for you

oh-wo-wo ...
oh-wo-wo ...
all I ever wanted
I wanted for you

five steps
till I can rest
five steps
till I'm blessed by you

four steps
till I can rest
four steps
till I'm blessed by you

all I ever wanted
I wanted I wanted
all I ever wanted
I wanted for you

I and I alone
ghost of thy ghost
walk I will walk
a burning stem
to illume thy night
(three steps...)
blood of my blood
bone of my bone
(three steps...)
can but do for you
I and I alone

two steps
till I can rest
two steps
till I'm blessed by you

oh oh oh ...
can but do for you
I and I alone
oh oh oh ..



خیلی وقت بود ازین کارا نکرده بودم!! اما ازین یکی نمیشد گذشت.





شش سال پیش بود. کنار هم رو زمین، پشت به دیوار نشسته بودیم که یهو با ذوق و شوق بهش گفتم فلانی برام تولد وبلاگی گرفته. مثل کسی که زیرش آتیش روشن کرده باشن با حالت عصبی از جاش پرید. پشت به من وایستاد و سرشو گرفت بین دستاش. خودم که وحشت کرده بودم هیچ، تلاشم برای آروم کردنش هم بی فایده بود. من  ِ بچه می خواستم دوست داشتنی بودنمو این جوری بهش نشون بدم. اون فکر می کرد بقیه برام مهم ترن تا اون.
در هر حال، ازون روز به بعد، انگار که روز تولدم طلسم شده باشه، هر سال بدتر از سال قبل میاد و می گذره. هر سال غمگین تر. هر سال تکراری تر. و طبق نمودار و شرایط حاضر، امسال هم همین روند تکرار میشه.
دلم می خواد یه روز ببینمش ازش بپرسم اون روز تو دلش چی گفت که نتیجه ش این شده که من الان هیچ هیجانی برای روز تولدم ندارم. ما هر دومون، فقط می خواستیم بیشتر دیده بشیم.  





دلم می خواد تو چشاش زل بزنم بگم تو هیچی از من نمی دونی. فقط وقتی داره داد میزنه و دست و پام می لرزه این کار غیر ممکن میشه. و اون حتی اینم نمی دونه.





احساس خوشبختی یعنی لحظه ای که می خوای با تمام وجود زندگیش کنی.
بدبختی اونیه که با تمام وجود بخوای با مُردنت ازش فرار کنی.
من بدبخت ترین ِآدمام،
وقتی خوشبختی ِنصفه نیمه ی تو رو خراب می کنم.






فقط در یه صورته که ممکنه یکی از یه کار کوچیک تو چنان ترش کنه و به هم بریزه، انگار  که آسمونو به زمین آورده ی. اونم اینه که اونقدر که فکر میکردی دوسِت نداره.





اگه تو حرفمو نفهمی، همه ی عالم هم بفهمه به درد من نمی خوره. میفهمی؟!





My secret inner blahs3

بیشترین چیزی که مانعم میشه بذارم یکی با خیال راحت ازم عکس بگیره اینه که می ترسم یه موقع پیش خودش فکر کنه چیششش دختره چه ژستی ام گرفته، فکر میکنه خیلی خوشگله!
می بینی؟ اعتماد به نفسه که داره جلون میده.


Rollin' home alone
سوار دوچرخه باشی، موزیک خوب تو گوشت باشه و باد چهار تا شوید موی رو پیشونیت رو کنار بزنه. پروانه ها دورت  چرخ بزنن . آفتاب هم ازین درخت تا اون درخت پشت گردنت رو  هول هولکی ماچ کنه. هر کیم كه از روبرو بیاد بهت لبخند بزنه . بعد وقتی حالت بد میشه كه ببینی داری بینشون دنبال قیافه  آشنا میگردی وقتی  هم كه دنبال قیافه آشنا بگردی اول از همه چهره  اونائی كه عزیزترن میاد جلو چشت بعد دیگه حالا بیا و درستش کن . دیگه تو چش کسی نگا نمیکنی و آروم تو خودت سر میخوری. 



هیچ کس
نیست.



(جز تو)





- مریم، بابا، دیگه سیگار که نمیکشی، ها؟
+ نه. گرونه. به صرفه نیست بخرم. تو چی؟
(یه پک عمیق به سیگاری که تو دستمه میزنم)
- نه.
خداحافظی میکنیم. میدونم الان داره برای خودش سیگار روشن میکنه.


 

 

 

مثل تیله های رنگی میمانند، آن حرفهایی که با هیچ کس نمی توانی تقسیمشان کنی. تیله هایی که در یک ظرف شیشه ای ریخته ای. ظرف را در کنج قفسه ای در دلت گذاشته ای. هرازگاهی، وقتی تنها می شوی، یا وقتی پشت چراغ قرمزی، یا موقع خواب قبل از اینکه پلکهایت روی هم بیفتد، در می آوری نگاهشان میکنی. به خودت می گویی چه کار می شود باهاشان کرد؟ آه می کشی و دوباره ظرف را سر جایش می گذاری. به امید رودخانه ای هستی که روزی سر راهت قرار گیرد و تیله ها را در آن خالی کنی. اشتباه نکن، عشق آن رودخانه نیست. عشق این است که وقتی ظرف به مرز پر شدن رسید و آرام و قرار از تو ربوده شد، دستی بیاید در آغوشت بگیرد یا برایت گلی بچیند. جای دلت را برای ظرف های بیشتر باز کند. اما اینکه آن رودخانه ی لعنتی کجاست هنوز خودم هم نمی دانم. شاید اصلن وجود خارجی نداشته باشد.

 

 

 

 

روزی می رسد که ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد.

البته که میرسد.

روزهایی بود که آب و دانشان دادیم.

روزهایی بود که پرواز یادشان دادیم.





My inner blahs2

میترسم دیر بشه، هیچکی به بابام نگه "بابابزرگ". جدی.





دلم برای منتظرت بودن تنگ شده.
دلم برای منتظر بودنت تنگ شده. میدان ونک، میدان آزادی، یا در اتاقم پشت کامپیوتر وقتی من رفته ام آشپزخانه برایت آب آلبالو بیاورم.



My inner blahs1

دختره موهاشو یه مدل بامزه ای بسته. کک و مک داره و یه کم تپله. اما موهاش! موهاش قرمز نارنجی یه و یه جور خوشگلی دور هم پیچیده ن. دلم می خواد برم دستمو بکنم تو موهاش بگم اَاَاَ... و کسخلانه بخندم.